پسر آدری هپبورن از روز مرگ او میگوید
در هفتههای پایانی عمرش، آنقدر نامه دریافت کرده بودیم که رئیس اداره پست روستا که معمولاً با یک موتور گازی نامهها را میرساند مجبور شد برای حمل کیسههای فراوان کارتها و هدیههایی که از سراسر جهان فرستاده میشد، یک کامیون قرض بگیرد؛ از سوی مردمی که آرزو میکردند او زنده بماند.
در بخشی از زندگینامه جدید «آدری صمیمی»، شان هپبورن فرر از مادر فقید و افسانهای خود یاد میکند: «همانطور که خوب زندگی کرده بود، خوب هم از دنیا رفت.»
صبح روز مراسم خاکسپاری مادرم، ۲۴ ژانویه ۱۹۹۳ [۴ بهمن ۱۳۷۱]، دقیقاً همان نوع صبحی بود که او بیش از همه دوست داشت، بهویژه بعد از یک هفته روزهای سرد و خاکستری. صبحی سرد، تیز و شفافِ درخشان؛ روزی که باعث میشد با شدتی دردناک احساس زنده بودن کنی.
—
مشاهده کامل خبر : https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-39/3207186-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%BE%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF [IMAGE] https://mynew.ir/uploads/other2/fo.png







